جوانی...

شبی از درد تنهائی ... شدم آواره صحرا

نسیمی می وزید آهسته ...جان افزا

سپردم دل به دستان دل انگیزش ...

و گفتم مهربان اینک ببر از سینه ام دل را

مرا بگذار در تاریکی شب ...باغمم تنها

نسیم آرام آمد...از میان کوچه ی تنهایی ام پیچید

نشست آهسته در پیشم

زباغ گونه هایم خوشه های اشکهایم چید

نگاهم کرد و بردرد دلم خندید

بدو گفتم نسیم مهربان من : ....بفرما : زندگانی چیست؟

که جز غم حاصلی دیگر برایم نیست ....

نسیم آرام چرخی زد

نسیم آهسته لب بگشود : .....

جهانی بود و یک دنیا پریشانی

نه من از رمز و راز عاشقی دانم .... نه تو دانی !!!

فقط بشنو :

تمام زندگی درد است و حیرانی

تو داری انتقام از عشق می گیری ؟

تمام زندگی در کودکی ها سر شد و پیری

پریدم در دهان او جوانی کو ؟جوانی کو؟

بگفت آهسته تر عاشق

جوانی زندگانی نیست ...

جوانی با غریو عاشقی ها سوخت

جوانی با نسیم بی وفایی ساخت

جوانی با جدائی مُرد

تمام زندگی این بود،باید غصه و غم خورد
 
جوانی با جدائی مُرد
/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنجشک کوچولو

تو خندانی، من افسرده، عجب نبود درین گلشن توای گل بر سر شاخی و من در دست گلچینم طبیب اصفهانی

brida

ردپای من در امتداد شب ترانه تنهایی اشکهای ارغوانی را نجوا می کند

فهیمه

سلام کجایی ؟رفییییق!! چرا دیگه برام از اون شعر های قشنگت نمی فرستی ؟ اووووووووو!نکنه دیگه مارو فراموش کردی؟؟[گریه][گریه][گریه]

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری از دیدگاه زرتشت نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز

من

زیبا بود...[لبخند][گل]

سایه سپید

امسال هم برای ماه رمضان ختم گروهی قرآن گذاشتم..گفتم که خبرتون کرده باشم....نمی دونم دوس داشته باشین شرکت کنین یا نه... و یه خبر خوب دیگه هم توی وبم هست که مدیون همه ی شما دوستای خوبم هستم...خوشحال می شم قبل از 22 تیر بیای و بخونیشون

سایه سپید

سلام...اگه دوس دارین شرکت کنین هنوز هم فرصت هست...ماه رمضان که شروع نشده هنوز...زود خبرم کنید تا پر نشده ظرفیت